با توجه به تعداد زیاد وبلاگ ها و همچنین با وجود وبلاگ های پر محتوا متاسفانه امکان لینک دادن به تمامی عزیزان وجود ندارد بنابراین از دوستان عزیز تقاضا دارم در صورتی که مایلند به آنها لینک داده شود در قسمت نظر خواهی اعلام کنند . همچنین ممنون میشوم در وبلاگتان به این وبلاگ هم لینک بدهید......با تشکر ....پیمان شب، سکوت، کویر
X
تبلیغات
رایتل
شب، سکوت، کویر
    ایمیل
 
 

آرشیو

چکیده از قلم در سکوت شب و پر کشیده به کویر

موضوع بندی
 
پنج‌شنبه 27 آذر‌ماه سال 1382
به سوی آسمان

هنوز نمی توانم باور کنم. یک هفته هست که او را ندیده ام. یک هفته ای که برایم به اندازه یک قرن بود. نمی دانم بعد از این چکار کنم. چگونه زنده بمانم؟

از بین بچه ها و دوستانش، تنها من بودم که مشکل او را می دانستم. هر وقت می رسید و متوجه غم او می شدم یا چهره گرفته اش را می دیدم، شروع می کردم به مسخره بازی و حرف زدن و آواز خواندن تا غصه هاش از یادش بره. وقتی لبخند روی لبانش نقش می بست، کلی خوشحال می شدم. انگار دنیا را به من داده بودند.

یادم هست که هر وقت شروع می کردم به خواندن، می گفت: «اگه نخوانی قول میدم بخندم»

بعد دو تایی می زدیم زیر خنده و ...

گاهی اوقات بود که دلم خیلی می گرفت، اما هیچ وقت به کسی حرفی نمی زدم. هر وقت می رفت و به این موضوع فکر می کردم که روزی خواهد رسید که دیگر نخواهد آمد، خیلی ناراحت می شدم. همیشه با خنده از هم جدا می شدیم و همیشه بعد از رفتنش خنده روی لبانم می خشکید.

بالاخره آن اتفاقی که می ترسیدم، به وقوع پیوست. او رفت. برای همیشه و من دیگر او را نخواهم دید...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 289633


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها