با توجه به تعداد زیاد وبلاگ ها و همچنین با وجود وبلاگ های پر محتوا متاسفانه امکان لینک دادن به تمامی عزیزان وجود ندارد بنابراین از دوستان عزیز تقاضا دارم در صورتی که مایلند به آنها لینک داده شود در قسمت نظر خواهی اعلام کنند . همچنین ممنون میشوم در وبلاگتان به این وبلاگ هم لینک بدهید......با تشکر ....پیمان شب، سکوت، کویر
X
تبلیغات
رایتل
شب، سکوت، کویر
    ایمیل
 
 

آرشیو

چکیده از قلم در سکوت شب و پر کشیده به کویر

موضوع بندی
 
دوشنبه 1 اسفند‌ماه سال 1384
دلم گرفته است

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان میروم و انگشتانم را

بر پوست کشیده ی شب میکشم

چراغ های رابطه تاریکند

چراغ های رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی ست

 

دلم گرفته. چرا؟ نمی دانم. دیگر حوصله ای برایم باقی نمانده. نوشتن هم دیگر آرامم نمی کند. اما مثل فرد معتادی که به مصرفش ادامه می دهد، هرچند لذتی نمی برد، باز می نویسم. شاید جای این حرف ها و درد دل هایم در در اینجا نباشد. اما دیگر نمی توانم طاقت بیاورم.

من اینجا بس دلم تنگ ست.

و هر سازی که می بینم بد آهنگ ست.

بیا ره توشه برداریم،

قدم در راه بی برگشت بگذاریم؛

ببینیم آسمان «هر کجا» آیا همین رنگ ست؟

دیگر هیچ چیز و هیچکس نمی تواند مرا خشنود سازد. هر روز از کنار مردمان بسیاری می گذریم. همچون روحی سرگردان. بی تفاوت از کنار یکدیگر می گذریم. بی تفاوت، بی تفاوت، ...

در چشمان مردمان غمی نهفته است... چرا؟ هرکسی به خویش می اندیشد. اگر کسی دچار مشکل شود، دیگران چشمانشان را می بندند و می گذرند. در این بین گرگانی نیز هستند که به انتظار می نشینند و نقشه می کشند.

من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم.

دلم گرفته است، دلم گرفته است...

روزنامه ها را ورق می زنم. به امید حرفی تازه، امیدی نو، متنی زیبا و... اما حیف که باز این کاغذها مجبورند سنگینی کلماتی تکراری را به دوش بکشند. لغات سیاه پوشی که در مفهوم نیز به سیاهی ختم می شوند. چیزی مرتب درون سرم صدا می کند:

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بگذاریم

کجا؟ هر جا که پیش آید

و سایلم را جمع می کنم. کتاب هایم را نیز. کتاب هایم ... من عاشق آنها هستم. یکی از آنها از دستم روی زمین می افتد. صفحه ای از کتاب باز شده است. چشمم به جمله ای از کتاب می خورد:

تو دانی کاین سفر هرگز به سوی آسمانها نیست.

شک می کنم. تردید و دودلی تمام وجودم را فرا گرفته است. اما چرا شک می کنم، با اینکه می دانم:

کسی به فکر گل ها نیست

کسی به فکر ماهی ها نیست

کسی نمی خواهد

باور کند که باغچه دارد می میرد

که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است

که ذهن باغچه دارد آرام آرام

از خاطرات سبز تهی می شود

می مانم و یک بار دیگر فریاد می زنم:

« کسی اینجاست؟

هلا! من با شمایم، های! ... می پرسم کسی اینجاست؟

کسی اینجا پیام آورد؟

نگاهی ، یا که لبخندی؟

فشار گرم دست دوست مانندی؟ »

و می بیند صدایی نیست، نور آشنایی نیست، حتی از نگاه مرده ای هم رد پایی نیست.

صدایی نیست الا پت پت رنجور شمعی در جوار مرگ.

 
شنبه 15 بهمن‌ماه سال 1384
شهر ما ٬ خانه ما

صحنه اول : ترافیک سنگینی شکل گرفته بود. دستش را به طرف کیسه ای برد که روی صندلی کناری اش قرار داشت. یک مشت تخمه برداشت و شروع کرد به خوردن. سریع و بی وقفه آنها را می شکست و پوست هایش را از پنجره به بیرون می ریخت. بعد از چند دقیقه ماشین ها راه افتادند. ماشین ها از روی آشغال ها رد می شدند و آنها را در دیگر نقاط بزرگراه پخش می کردند.

صحنه دوم : دخترک کنار مادرش در ماشین نشسته بود. کیکش را تمام کرده بود. کاغذ و پلاستیک آن را در دستش نگه داشته بود. مادرش آنها را گرفت و از پنجره ماشین به بیرون پرتاب کرد.

صحنه سوم : همراه با سطل زباله از خانه خارج شد. به سمت جوب آب کنار خیابان رفت٬ سطل را داخل جوب خالی کرد و برگشت.

صحنه چهارم : به همراه چند نفر از دوستانش سوار مترو شد. مرتب با هم شوخی می کردند. بلیطی را که در دستش بود٬ ریز ریز کرد و روی سر دوستانش ریخت. کاغذ پاره ها کف واگن ریخت. ایستگاه بعد پیاده شدند.

****

روزانه شاهد موارد بسیاری از این دست در شهر تهران و دیگر شهرها هستیم. صحنه های زشتی که بر اثر تکرار دیگر برایمان عادی شده و بی تفاوت از کنار آنها می گذریم. اما چرا؟!!!

آیا شما هم جزو آن دسته از افرادی هستید که به نظافت شهر خود اهمیت نمی دهید؟ نسبت به خانه خود چگونه عمل می کنید؟ آیا تا بحال در برخورد با اینگونه افراد عکس العملی نشان داده اید؟

هر روز صبح زود وقتی از خانه خارج می شوم٬ شاهد صحنه ای هستم که باعث تٲسف است. هر روز یکی از کارکنان شهرداری مشغول جمع آوری زباله های باغچه کوچک کنار خیابان است که مردم در طول روز گذشته داخل آن ریخته اند. کاغذ بسته های خوراکی٬ بطری نوشیدنی ها٬ ته سیگار و ...

با آنکه در طول مسیر سطل زباله هم قرار داده شده٬ اما مردم همچنان زباله های خود را درون جوب و یا داخل باغچه می ریزند.

همچنین بارها شاهد پرتاب ته سیگارها از ماشین ها به سمت کناره های بزرگراه ها و خیابان ها هستیم.

روزی را تصور کنید که مأموران شهرداری کار نکنند. - تنها یک روز- ؛ حال با توجه به حجم بالای زباله که در شهر پرجمعیتی در تهران تولید می شود (تولید روزانه بیش از هفت هزار تن زباله خانگی و بیست هزار تن نخاله ساختمانی) چه اتفاقی خواهد افتاد؟!!!

ایکاش کمی برای سلامت خود و دیگران اهمیت قائل می شدیم.

امیدوارم روزی فرا برسد که هرکس خود را در قبال نظافت شهر٬ مسئول بداند.

 

مطالب مرتبط:

مدیریت شهری " طلای کثیف " را دور می ریزد!... گزارش "مهر" از اجرای طرح تفکیک زباله از مبداء.

تولید سالانه 5/2 میلیون تن زباله خشک در تهران.

عکس هایی که از اصطلاح شهر ما خانه ما گرفته شده است.


 
یکشنبه 9 بهمن‌ماه سال 1384
دختران حوا

ویلیام جیمز٬ فیلسوف آمریکایی می گوید: « حیا و خودداری ظریفانه زن غریزه نیست٬ بلکه دختران حوا در طول تاریخ دریافتند که عزت و احترامشان به این است که دنبال مردان نروند٬ خود را مبتذل نکنند و از دسترس مرد خود را دور نگه دارند؛ زنان این درسها را در طول تاریخ دریافتند و به دختران خو یاد دادند.»

آیا هم اینک نیز اینگونه است؟

   1       2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 288987


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها