با توجه به تعداد زیاد وبلاگ ها و همچنین با وجود وبلاگ های پر محتوا متاسفانه امکان لینک دادن به تمامی عزیزان وجود ندارد بنابراین از دوستان عزیز تقاضا دارم در صورتی که مایلند به آنها لینک داده شود در قسمت نظر خواهی اعلام کنند . همچنین ممنون میشوم در وبلاگتان به این وبلاگ هم لینک بدهید......با تشکر ....پیمان شب، سکوت، کویر
X
تبلیغات
رایتل
شب، سکوت، کویر
    ایمیل
 
 

آرشیو

چکیده از قلم در سکوت شب و پر کشیده به کویر

موضوع بندی
 
شنبه 1 آذر‌ماه سال 1382
« من» یا «ما»

روز اول که شروع کردم به نوشتن، تصمیم گرفتم از دلتنگی هایم بگویم. به جای اینکه همه بار سنگین غم ها را به دوش دفتری بریزم که سال هاست آن ها را تحمل کرده، آنها را در جایی قرار بدهم که نوشته ها و صفحات کوچک آن در انبوهی از صفحات گم شود تا به فراموشی سپرده شود. تصمیم گرفتم بنویسم، هر آنچه که آزارم می دهد. فقط « من » برایم مطرح بود.

نمی دانم چه شد و چه اتفاقی افتاد که از همان ابتدا مسیر نوشته هایم را عوض کرد. «من» و «غم هایم» به فراموشی سپرده شد و جای خود را به « ما » و «غم هایمان» داد.

نمی دانم چرا. شاید به خاطر آن بود که دردهایم در برابر دردهای دیگران خیلی کوچک و شاید خنده دار به نظر می رسید.

اما ....

پس دردهای من چه می شود؟

من اینجا بس دلم تنگ ست.

و هر سازی که می بینم بد آهنگ ست.

بیا ره توشه برداریم،

قدم در راه بی برگشت بگذاریم؛

ببینیم آسمان «هر کجا» آیا همین رنگ ست؟

نوشتم. از دردها نوشتم. از دردهای جامعه نوشتم. از نوشته های بزرگان نوشتم؛ و داستان ها.... شخصیت تمام داستان ها نیز هر یک با دردهایشان تنها می ماندند. در بعضی هم مشکلات جامعه بازگو شده بود.

هر بار که خواستم از خودم بنویسم نشد. انگار هر بار دستی نامرئی مانع نوشتنم می شد. قلم روی کاغذ نمی چرخید.

شاید اینها تنها مطلبی باشد که به این شکل می نویسم.

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان میروم و انگشتانم را

بر پوست کشیده ی شب میکشم

چراغ های رابطه تاریکند

چراغ های رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی ست

از دوستانی که با موسیقی آشنایی یا رابطه خوبی دارند تقاضا دارم آهنگ یا کاستی را معرفی کنند که سرشار از غم باشد و رنگی چون رنگ مرگ و بوی مرگ داشته باشد.

لطفا نپرسید که چرا اینها را نوشتم.


 
سه‌شنبه 20 آبان‌ماه سال 1382
بلیه ای دیگر از بلایای اجتماعی ما

حتما اهل روزنامه خواندن هستید. نمی دانم اول از کدام صفحه شروع می کنید. سیاسی، اقتصادی، اجتماعی یا ...

اما مطمئن هستم سری هم به صفحه حوادث روزنامه خواهید زد. دزدی، قتل و جنایت، آدم ربایی، تصادف و ...

اگر کمی دقت کرده باشید متوجه خواهید شد که آمار جنایات و آدم ربایی ها رو به گسترش است. هیچ روزی و در هیچ روزنامه ای نیست که مطلبی از آدم ربایی و آزار و اذیت به خصوص در در مورد دختران جوان نداشته باشد.

این سوء رفتارها از مزاحمت های خیابانی شروع شده و گاه تا آزار و اذیت دختران پیش می رود. بازداشت ها و دستگیری مزاحمان نیز دیگر کارساز نیست. کار به جایی رسیده که تنها اعدام می تواند راه چاره باشد.

« 14 سال حبس برای ربایندگان دختر 16 ساله شهرستانی»

این جمله، تیتر یکی از خبرهای صفحه حوادث بوده است. به نظر می رسد زندان نیز مجازات کمی برای عاملان این گونه جنایات باشد و این توسط خبری دیگر از صفحات حوادث قابل اثبات است:

« یک جوان زندانی پس از آزادی، با خودرویی اقدام به دختر ربایی کرد»

تیتر یکی دیگر از روزنامه ها به این قرار بود: « 281 سال زندان برای قاچاقچیان دختران ایرانی به پاکستان»

خواندن این مطلب دل هر خواننده ایرانی را به درد می آورد. قاچاقچیانی که دختران معصوم این مرز و بوم را می ربایند و آنها را به خانه های فساد می فرستند. دختران پاکی که شاید هیچ گاه یک چنین سرنوشتی را برای خویش تصور نمی کردند و روزها و سال ها برای آینده خود نقشه می کشیدند.

حالا با این حساب آیا زندان برای این افراد کافی است؟ آن هم مجموع 281 سال زندان برای تمامی مجرمان نه برای هر یک از آنها.

در یکی دیگر از خبرها آمده بود: « اعدام برای 2 جوان به جرم آزار و اذیت یک دختر دانشجو»

با مقایسه دو خبر فوق و حکم های صادره، آیا نباید قاچاقچیان انسان نیز به اعدام محکوم شوند.

خبر دیگری که بیشتر از بقیه تکان دهنده بود، درباره یک مرد 34 ساله مرودشتی بود و اینکه: « 8 بار اعدام برای کودک آزار مرودشتی»

کودکانی که در کوچه و در نزدیکی خانه هاشان مشغول بازی بودند و به بهانه پیغامی از طرف پدرشان، ربوده می شدند. فرشتگان کوچکی که شاید هیچگاه سلامت روحی خود را بازنیابند. کودکانی که شاید با هر صدا، رعشه بر اندام آنها بیفتد و شب ها از ترس اینکه به کابوس دچار شوند خواب را بر خود حرام کنند.

آن مرد مرودشتی با یک بار اعدام هلاک خواهد شد اما این کودکان، سال های سال باید زندگی کنند. اما چگونه؟

روزنامه همشهری در یکی از شماره های خود به نقل از رئیس انجمن روانپزشکان کودک و نوجوان نوشته بود: « افسردگی و اضطراب از اختلالات شایع کودکان و نوجوانان است»

حال در چنین شرایطی آیا این 46 کودک یا فرشته به زندگی عادی خود باز خواهند گشت؟


پس نفرین بر این بی صفتان و این گرگ منشان باد.


 
یکشنبه 11 آبان‌ماه سال 1382
سکوت همراه با تفکر ارزشمند است

از همسر ابوذر پرسیدند که در خلوت تبعیدگاه بیشترین کار ابوذر چه بود؟ گفت: تمام روز را فکر می کرد!

این فکر کردن همان چیزی است که باعث می شود آدمی کمتر سخن بگوید و بر سخن نگفتن خویش اندوهناک نباشد. نه تنها از سکوت خود ضرر نکند بلکه توانگرتر هم بشود. غمناکی معلول زیان کردن است. کسی که  می بیند سکوت او سود اندر سود و بهره بر بهره است چرا غمناک شود؟ بلی اگر سکوت نه از سر تفکر و نه آمیخته با حکمت بلکه از سر ناتوانی بر سخن گفتن باشد رنج آور است. به قول امیرالمومنین « سکوتی که حکمت و تفکر در آن نباشد سودی ندارد»

نفس سکوت بی جهت و مصنوعی امر ممدوحی نیست. صمت و سکوت وقتی مطلوب است که زبان دل گشوده باشد. اشتغالات درون و افکار عمیق ضمیر آدمی را وادار به تامل سکوت و عبرت گیری نماید، نه آنکه به تحمیل ساکت باشد و هزار گونه هوس سخن گفتن در دلش موج بزند. چنین سکوتی غم افزاست.

 

 

 ( برگرفته از کتاب " اوصاف پارسایان " نوشته "دکتر عبدالکریم سروش" )


   1       2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 289541


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها