با توجه به تعداد زیاد وبلاگ ها و همچنین با وجود وبلاگ های پر محتوا متاسفانه امکان لینک دادن به تمامی عزیزان وجود ندارد بنابراین از دوستان عزیز تقاضا دارم در صورتی که مایلند به آنها لینک داده شود در قسمت نظر خواهی اعلام کنند . همچنین ممنون میشوم در وبلاگتان به این وبلاگ هم لینک بدهید......با تشکر ....پیمان شب، سکوت، کویر
X
تبلیغات
رایتل
شب، سکوت، کویر
    ایمیل
 
 

آرشیو

چکیده از قلم در سکوت شب و پر کشیده به کویر

موضوع بندی
 
شنبه 18 مهر‌ماه سال 1383
در جواب « باران»

نوشته قبلی من مطلبی بود با عنوان « سرباز هیولا نیست» که در آن به نحوه رفتار و برخورد مردم با سربازان پرداخته بودم. دوستان لطف کرده بودند و نظراتی داده بودند که اکثر آنها با من موافق بودند و از برخورد ناشایست با سربازان اظهار تاسف کرده بودند. در این میان یکی از دوستان (باران) نظری متفاوت با دیگران داشتند. نظری که شاید مهر تاییدی بر رفتار مردم باشد. نظر این دوست عزیز را عینا در زیر می آورم:

« به شما کاری ندارم.... ولی اون سرباز ها همینان ؟ اونا دنبال دختر مردم تا ۴ تا خیابون اونور تر راه می افتاند؟ اونا برای غذای کو گوشت نق نق می کردن؟ اونا برای در رفتن از سربازی ۱۰۰ تا دروغ می گفتند؟ .... نه اونا این کارارو نمی کردن ... توقع نداشته باش باهات همون بر خوردی بشه که با پسر ۱۶ ساله ای می شد که خودش رو مینداخت روی سیم خاردار تا بقیه از روش رد شن برای شکستن خط دشمن ...
نه تو عین اونایی نه ما مردم سال ۶۱ ....
»

قبل از هر چیز به خاطر نظری که داده بودند باید تشکر کنم. اما در اینجا لازم دانستم به چند نکته در رابطه با نظر ایشان برای رفع برخی سوء تفاهم ها اشاره کنم.

ایشان در ابتدا نوشته اند « به شما کاری ندارم» در صورتی که نوشته های ایشان به گونه ای است که هیچکس از اتهاماتی که ایشان زده اند تبرئه نمی شود، حتی من. همچنین به موضوع مزاحمت های خیابانی از سوی سربازان اشاره کرده اند. نمی دانم چند مورد به این شکل را دیده اند اما تعمیم آن به کل، کم لطفی به نظر می رسد. آیا اینگونه مزاحمت ها تنها از سوی سربازان انجام می گیرد؟ درصد مزاحمت ها از سوی سربازان بیشتر است یا از سوی افراد عادی؟

در مورد غذا هم باید بگویم وضعیت غذا در دوره جنگ با تمام کمبودهایی که وجود داشت معمولا بهتر از زمان حال بوده است. وضعیت غذا در دوره آموزشی ما به نحوی بود که حداقل 3 یا 4 نفر در هر روز نیاز به آمبولانس و بهداری پیدا می کردند. غذاها به کمک مواد جانبی مثل لیمو، نان، پیاز، آب و ... که خود بچه ها تهیه می کردند قابلیت خوردن پیدا می کرد. آیا با وجود این همه درآمد از بابت نفت، نباید کمی هم به وضعیت پادگان ها رسیده شود؟ آیا توقع غذایی با کیفیت کمی بالاتر توقع زیادی است؟

آیا می دانید که برای افرادی که در جبهه بودند مرتب و به مقدار زیاد مواد غذایی و میوه می بردند؟ و آیا می دانید ما در طول مدت 2 ماه رنگ میوه را ندیدیم؟ و تنها آخر دوره 15 عدد هندوانه برای 3000 نفر آورده بودند.

دیگر اینکه چرا نباید توقع همان رفتاری را داشته باشم که با پسر 16 ساله ای می شد که به قول شما خود را روی سیم خاردار انداخته است؟ شما باید بدانید که اکنون با هیچ کشوری در جنگ نیستیم. آیا شما توقع دارید الان هم مثل آن زمان بدون هیچ دلیل خاصی روی سیم خاردار برویم؟ چگونه این پیش بینی را کرده اید که دیگر این کارها صورت نخواهد گرفت؟ از کجا معلوم که اگر دوباره جنگی پیش بیاید - که البته امیدوارم این اتفاق نیفتد- همان رفتارها را نبینیم؟

به هر حال شما دوست عزیز باید بدانید که سربازها هم آدم هستند و احترام به انسان در هر شأن و مقامی که باشد واجب است.

و اما طبق گفته شما، نه تنها من بلکه خیلی ها جرأت سربازان سابق را ندارند و مردم ما هم مثل سال های 61 نیستند. درباره سربازان توضیح دادم و اینکه رفتار آنها در دوره جنگ قابل پیش بینی نیست. اما رفتار مردم طبق نوشته شما تغیر کرده است. اما چرا؟


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 289399


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها