با توجه به تعداد زیاد وبلاگ ها و همچنین با وجود وبلاگ های پر محتوا متاسفانه امکان لینک دادن به تمامی عزیزان وجود ندارد بنابراین از دوستان عزیز تقاضا دارم در صورتی که مایلند به آنها لینک داده شود در قسمت نظر خواهی اعلام کنند . همچنین ممنون میشوم در وبلاگتان به این وبلاگ هم لینک بدهید......با تشکر ....پیمان شب، سکوت، کویر
X
تبلیغات
رایتل
شب، سکوت، کویر
    ایمیل
 
 

آرشیو

چکیده از قلم در سکوت شب و پر کشیده به کویر

موضوع بندی
 
جمعه 14 آذر‌ماه سال 1382
بر باد رفته

بعد از اینکه عده زیادی از اهالی روستا آنجا را ترک کرده بودند و خبر از بهتر بودن اوضاع در شهر دادند، پدر او هم روانه تهران شد، با واسطه ای برای آنها پول می فرستاد. از او آدرس خواسته بودند اما طفره رفته بود و فقط یک خیابان را گفته بود.

چند ماهی گذشته بود. پسر به اصرار مادر روانه تهران شد تا از محل پدر و از محل کسب و کارش اطلاعی بیابند. پس از پرس و جوی زیاد خیابان محل کار پیدا شد. پسرک سرتاسر خیابان را زیر و رو کرد. خسته و وامانده و نا امید شده بود. با خود نذر کرد که به فقیری کمک کند تا با این نیت بلکه پدرش را پیدا کند.

به اولین فقیری که رسید ایستاد، ساکی در کنارش و کلاه پشمی بر سر و سر به زیر؛

«کمک کنید، خدا عوضتان بدهد.»

پسرک پول را در دست مرد گذاشت و مرد رو به سوی پسرک بر او دعا کرد.

چشم در چشم هم دوختند. پیرمرد از جا بلند شد. یکدیگر را بغل کردند و هر دو به پهنای صورت گریستند.

 

از نوشته های بابا


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 289658


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها